
xa0 و "تو" چه میدانی در این سالهایِ انتظار، بر مَن چه گذشت؟ و "تو" چه میدانی،xa0 اگر این بار عاشقانه و لوندانه هم که بیایی! از این من! نه حالی مانده تاxa0 فراموش کند روزهایِ نبودنت را؛ و نه جانی مانده تاxa0 در آغوش بگیرد xa0بودنت را ! من... دیگر نه تویی میخواهدُ نَه غیرِ تویی... این من فقط هیچکَس میخواهد و بس! xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 در این هوای ِ سرد ِ بارانی... دنج تر از آغوشِ تو نیست! عاشقانه می بویَمتُxa0 همه چای های ِ شاعرانه را کنار می زنمُ همه ِ تو را مینوشم... xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 آغاز شُدی و بی پایان... xa0 xa0...
ادامه مطلب